تبليغاتX
میدون مین

به نام او

 

در حریم رضوی نور و صفا میبینم                                                حرمش چون حرم امن خدا میبینم

آن امیری که بود جن و ملک خادم او                                             همه یکسان به درش شاه و گدا میبنم

پاره قلب محمد که ملقب به رضاست                                             همچو زمزم به ره سعی و صفا میبینم

نا امیدی ز در خانه او ممکن نیست                                                زان که او را به کرم بهر عطا میبینم

 

سلام آقا جان

دلم ما تنگ شماست

تنگ  باب الجواد حرمت

دلتنگ ضریح نورانیتان هستم

آقاجان

دلم تنگ است.....

چشمانم بارانیست

آقا جانم .....دلمان تنگ شماست

میلادتان مبارک آقاجان


پ . ن : میلاد شاه ایران....حضرت رضا (ع) را به همه دوستان و غیر دوستان تبریک عرض میگویم.

 

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 16:19 |

به نام او 

ای شهر شهید پرور من

با نعش برادرم چه کردی؟

وی داغ نهاده بر دل من

 با سینه مادرم چه کردی ؟

 

تابوت برادرم سبک بود

بر شانه زخم خورده تو

آمد که رها کند دلت را

زان بغض گلو فشرده تو

 

 تابوت برادرم سبک بود

بر تاول شانه های شهرم

شد نام مبارکش فراموش

اما ز نشانه های شهرم! 

 

ای شهر شهید پرور من !

جولانگه فسق و بد حجابی!

آیا تو هنوز همچو دیروز

پابند به نصّ انقلابی ؟

 

ای شهر شهید پرور من !

خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر

دستی که به گردنی وبال است

 

ای شهر شهید پرور من!

ای کاش که من شهید گردم

یک جبهه هوای تازه بینم

کز مسلخ خویش برنگردم

 

ای چلچله های پر شکسته

ای آنکه ز عشق پر گرفتید

در وسعت آسمان سبکبال

سر داده ره سفر گرفتید

 

یوسف صفتان مصر غربت!

کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را

 از فکر گناه، باز دارد

 

ای دل اگر از تبار عشقی

از هستی خود مهاجرت کن

چون چلچله های پر شکسته

پرواز به سوی آخرت کن

 

آنجا که خدا ، خدای گلهاست

آنجا که بهار جاودانی است

آنجا که تیسم شهیدان

همرنگ نگاه آسمانی است

 

مرحوم آقاسی

پ . ن  : بدجور دلم هوای شهدای گمنام رو کرده..........

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 20:31 |

 

به نام او

ای سر و پا

من بی سروپا خودمو کنار عکس شما پیدا کردم

 

شهید حاج امینی

 

پ.ن : دوستانی که میرن راهیان نور....مارو هم یاد کنید

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 13:57 |
دانشگاه قبرستان نیست...!!!

خب تشییع شهدا در دانشگاه امیر کبیر هم تمام شد

از روز تشییع به بعد به این فکر میکردم  که اون همه هیاهو واس چی بود؟

واقعا استقبال از شهدا باید با کف و سوت و هم باشه؟

اون دخترک هایی که دست تو دست پسرا پا میکوبیدند و یار دبستانی میخوندند برای استقبال اومدند؟

اون پسری که چفیه به صورتش زده بود و یقه ی استادش رو که موافق تدفین شهدا بود رو گرفته بود     چه

کاره بود؟

پچه هایی که بیرق سید الشهداء رو میشکوندند واقعا بچه مسلمون بودند؟

درد اینا اینه سر سپرده اند......چیزی از عشق نمیدونن

عشقشون به یه کوچه بن بست میرسه...

کاش یکی بهشون می فهموند اگه این جوون ها نبودن الان باید به اسم ابن جاسم  و ابن صدام و اینا

همدیگرو صدا میکردند

پدر شهیدی رو دیدم که این صحنه ها رو میدید و اشک میریخت...

مادر شهیدی رو دیدم که اشک گوشه چشمش خشک شده بود و عکس پسرشهیدش هم

دستش.....شاید یکی از این شهدا پسر اون بود

خلاصه

نعمت دانشگاه از همین هایی که شما ها با کف و سوت ازشون استقبال کردید

کمی تامل پلیز

 

پ.ن: عکس ها از وبلاگ کشکول جوانی.....

پ.ن: فرا رسیدن ربیع الاول رو تبریک میگم خودمت همه دوستان

پ.ن: مشهد الرضا دعا گوی همه دوستان بودیم

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 14:46 |

به نام او

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را مى‏زند.
نمى‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بيند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مى‏آيم.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مى‏زنيد؛ در حالى كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه‏اى از زيبايى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديك‏ترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را كنترل كنيد؛ زيبايى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.

 از خانم زهرا قديانى‏

پ.ن : نبودیم چند وقتی........

 

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 14:27 |
/* /*]]>*/   انالله و انا اليه راجعون   جنايت هولناک رژيم صهيونيستي در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم، بار ديگر چهره خونخوار گرگ‌هاي صهيونيست را از پشت پرده تزويرِ سال‌هاي اخير بيرون آورد و خطر حضور اين کافر حربي را در قلب سرزمين‌هاي اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌کاران گوشزد کرد. مصيبت اين حادثه هولناک براي هر مسلمان بلکه براي هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه جهان بسي گران و کوبنده است، ولي مصيبت بزرگتر، سکوت تشويق‌آميز برخي دولت‌هاي عربي و مدّعي مسلماني است. چه مصيبتي از اين بالاتر که دولت‌هاي مسلمان که بايد در برابر رژيم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت مي‌کردند، رفتاري پيشه کنند که مقامات جنايتکار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفي کنند؟ سران اين کشورها چه جوابي در برابر رسول‌الله ـ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ـ خواهند داشت؟ چه جوابي به ملت‌هاي خود که يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير کشورهاي اسلامي از اين کشتار، پس از آن محاصره طولاني غذايي و دارويي لبالب از خون است.   دولت جنايتکار بوش در واپسين روزهاي حکمراني ننگين خود با همدستي در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريکا را بيش از پيش روسياه کرد و پرونده جرايم خود را به عنوان جنايتکار جنگي قطورتر ساخت. دولت‌هاي اروپايي با بي‌تفاوتي و شايد همراهي خود در اين فاجعه بزرگ،‌ يک بار ديگر دروغ بودن ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر را ثابت کردند و شرکت خود در جبهه ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اکنون سؤال من از علما و روحانيون جهان عرب و رؤساي ازهر مصر اين است که آيا هنگام آن نرسيده است که براي اسلام و مسلمين احساس خطر کنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است که به واجب نهي از منکر و کلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل کنيد؟   آيا عرصه ديگري عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستي کُفار حربي با منافقان امّت براي سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکليف کنيد؟ سؤال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و به ويژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌‌اي و روشنفکري خود بي‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهاي حقوق بشرِ رسواي غرب و شوراي باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممکن است رسوا شوند؟ همه مجاهدان فلسطين و همه مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممکن، موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر کس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود، شهيد است و اميد آن خواهد داشت که در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ ـ محشور شود.   سازمان کنفرانس اسلامي بايد در اين شرايط حساس به وظيفه تاريخي خود عمل کند و جبهه يکپارچه‌‌اي به دور از ملاحظه‌کاري و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستي تشکيل دهد. بايد رژيم صهيونيستي به وسيله دولت‌هاي مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره طولاني مدّت، شخصاً محاکمه و مجازات شوند. ملّت‌هاي مسلمان مي‌توانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه سياستمداران و علما و روشنفکران در اين بُرهه بسي سنگين‌تر از ديگران است. اينجانب به مناسبت فاجعه غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام مي‌کنم و مسئولان کشور را به اداي وظايف خود در اين حادثه غم‌انگيز فرا مي‌خوانم.   وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.   سيّدعلي‌ خامنه‌اي   8/دی/1387   29/ذی الحجه الحرام/1429
+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 15:43 |

به نام او

ما اگر عاشق جبهه بوديم،به خاطر صفاي بچه هايي بود که لذت هاي مادي را فراموش کردند واکنون ما نيز چون شماييم.وقتي در خون خويش غلطيديم وچشم از دنيا بستيم،فکر مي کرديم که ديگر همه چيز تمام شد .اما اينگونه نشد دردهاي شما در فراق ما دل ما را بيشتر آتش مي زد درست است که ما به هر چه ميکنيد آگاهيم اما اين بلاي بزرگي بودکه اي کاش نصيب ما نمي شد وقتي شما از اين وآن طعنه مي خوريدولاجرم به گوشه ي اتاق پناه مي بريدوبا عکس هاي ما سخن مي گوييد واشک مي ريزيد،به خدا قسم اينجا کربلا مي شودوبراي هر يک از غم هاي دلتان اينجا تمام شهيدان زار مي زنند ياد آن زماني که در مجالس با ياد ما گريه مي کنيد وبر سر وسينه مي زنيد.ما نيز به ياد آن روزها که با هم در فراق وسوگ مولايمان سينه مي زديم وگريه مي کرديم همراه با اشک شما،اشک غم مي ريزيم.خدا مي داند که ما بيشتر از شما طالب شماييم.( ديداريم) براي همين پروردگار عالم هر از چند گاهي اجازه مي دهد که با مولايمان امام حسين(عليه السلام) درد ودل کنيم.بچه ها!آقا امام حسين (عليه السلام)خيلي بزرگوار است.او بهتر از همه شما شلمچه را مي شناسدفاطميه را زيباتر از همه ي شما براي ما تعريف ميکند وخاطره هاي جبهه را خيلي دوست دارد.هر وقت به پابوسش مي رويم از ما مي خواهد برايش خاطره بگوييم.به مجرد اينکه بچه ها شروع به نغمه سرايي ميکنند چشم هاي آقا مالامال از اشک مي شود.سر مبارکشان را به زير مي اندازدودانه هاي اشکش زمين بهشت ومحاسن شريفشان را تر مي کند. همين ديروز بود که نوبت من بود تا خاطره تعريف کنم.من از غروب هاي شلمچه تعريف کردم.از کانال ماهي، از سه راه شهادت،از جاده شهيد صفري،سنگر هاي خوني،جاده امام رضا وجاده شهيد خرازي هنوز چند دقيقه نگذشته بود که صداي ناله هاي آقارا با همين دو گوش خود شنيدم،آرام وآهسته فرمود:هيچ اصحابي وياوراني بهتر وبا وفاتر از اصحاب خود نديدم.يکي از بچه ها به من گفت:بس است.ديگر نگو که اقا سر از زير برداشت وآهسته فرمود: بگو،بگو عزيز دلم!آنچه دلت را بيتاب کرده بگو بچه ها! اينجا بر خلاف دنياي شما خاطره هاي جبهه زياد مشتاق دارد وهمه ي اهل بهشت بخصوص آقا مشتاق آن هستند يک روز به آقا عرض کردم :آقا جان!دوستان ما اکنون در دنيا هستند،بي آنها بر ما سخت مي گذرد.آقا در حالي که اشک تمام محاسنش را پر کرده بود، فرمود: آنها بقيه شهداي منند. به جلال خداوند سوگند که در سکرات موت، ظلمت قبر،عذاب قبر،عذاب روح،ودر آن واويلاي مشر تنهايشان نخواهم گذاشت. آن ها در حساس ترين ايامي که نياز به ياور داشتم ، لبيک وفا سر دادند. من به اکبرم گفته ام که بدون آنها به بهشت نيايد راستي بچه ها !اينجا همه با لباس خاکي هستندکه خود امام فرمود: اين لباس بيشتر به شما مي آيد بچه ها در آن روزهايي که بي بي فاطمه ي زهرا (س) دست هاي بريده عباس وقنداق خوني علي اصغر را نزد خدا براي شفاعت مي برد.ما هم که گرد وغباري از خاک شلمچه ،مهران ،فاطميه ،فکه ،دهلران،چزابه،اروند،مجنون،کوشک، وپاسگاه زيد بر چهره هامان نشست وخوني را که هنگام شهادت بر بدن ولباس هامان جاري شده بود، جمع کرديم ودر آن لحظه ي حساس براي شفاعت شما به همراه آورديم . شما مطمئن باشيد که ما شما را فراموش نکرديم ونخواهيم کرد

دستونشته ای از شهيد مجتبي علمدار

یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 9:40 |

ه نام او

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آغاز می کنم با نام خدا و سرآغاز با نام زیبای تو ، سلام بنام عشق ، سلام بر رضا ، سلام بر شاه خراسان ، سلام بر شمع شبستان هشتم دنیا ، سلام بر سید گلها ، سلام بر نور مطلق امروز و دیروز و فردا و سلام بر خلاصه همه خوبی ها ، سلام بر نوه پاک پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی ( ص ) و سلام بر فرزند مرتضائی ، سلام بر ای پسر حیدر ، سلام بر فرزند پاک زهرا ، سلام برگل زیبای زهرا و سلام بر ضامن آهو , سلام بـر ضامـن غریبــان , سلام بـر طبیب واقعـی دردمنـدگان و حاجتمنـدان و سلام بر پنـاه همیشـه جاودان بی پناهان.

ای فرزند رسول الله ، ای فرزند علی مرتضی ، ای فرزند فاطمة زهرا ، ای فرزند حسن و حسین ، سلام بر تو باد ای تجلی نور خدا در زمین و ای جلوة حق در آسمانها ، ای نور محمد ، ای نور علی ، ای نور فاطمه ، حسن و حسین ، سلام خدا و ملائكه و انبیاء و بندگان صالح خدا بر تو باد ، ای قبلة دلها ، ای امید مسلمانان ، ای كعبة آمال ، ای پناه بندگان خدا ، ای مرشد و مراد عارفان و سالكان ، ای نور دیدة شیعیان ، ای كنز اسرار حق ، ای گنجینة علم الهی ، ای شادی دردمندان ، ای پناه بی پناهان ، ای فریاد رس بیچارگان ، ای كه زمین های خشك از تو آباد شد و ای كه دلهای رنجور و شكستة ما با عنایت تو امیدوار و با نورتو روشن و با درمان تو شفا یافت ، ای اصل و فرع و ابتدا و انتهای خوبی ها.

بر تو سلام ، سلام ما بر تو باد ، ای كه هیچ دستی را برنگردانی و هیچ سلامی را بی جواب نگذاری ، ما به تو پناه می بریم و از تو پناه میخواهیم

 

پ.ن:  میلاد شمس الشموس , علی بن موسی الرضا را خدمت همه دوستان تبریک میگم

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 11:31 |

به نام او

به مناسبت میلاد بانوی عشق

 

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

 زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ... 

 

پ.ن:شعر بالا از سید حمید رضا برقعی هست....

پ.ن: دعوت شدیم از سوی سلطان علی بن موسی الرضا....دعا گوی دوستان هستیم

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 14:33 |

به نام او

 

2سال پیش بود

اولین بار بود دیدمش

راستش....همچین غرق خوشگلیش شدم

همیشه دوست داشتم با یه همچین آدمی دوست باشم

با خجالت رفتم جلو......سلام کردم

خودمو معرفی کردم.....خودشو معرفی کرد

همونی بود که فکر میکردم و دوست داشتم

همون روز اول اونقدر باهاش اخت شدم که سرمو گذاشتم رو شونش و....

با صورتی بارونی باهاش خداحافظی کردم....

....

سعی میکردم همیشه ببینمش

گاهی هم اون میومد پیشم.....

روزای تنهاییمو همیشه پر میکرد

همیشه به حرفام گوش میده

تو مشکلاتم هیچ وقت تنهام نذاشته ...

...

هر وقت میرفتم پیشش سعی می کردم دست خالی نباشم

ولی اون همیشه غافلگیرم می کرد.....

آخرین همین شنبه ی پیش...

راستش خیلی دوست داشتم

خیلی دوست داشتم سنگ قبرشو عوض کنم...

آخه سنگ قبرش از وسط شکسته بود....

گمنام بود مثل مادرش حظرت فاطمه(س)

رفتم دیدم سنگ قبرش عوض شده....یکی قبل از من....

رفیق.......شبیه تازه دامادا شدیا..... 

 

                                                                           یا حق

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 9:2 |